عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
120
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
با وى بدى كنى او با تو نيكى كند بدانسانكه گوئى او با تو بدى كرده است . 174 ازهد فى الدّنيا و اعزف عنها و ايّاك أن ينزل بك الموت و أنت ابق من ربّك فى طلبها فتشقى : بى رغبت در دنيا باش و از جهان دل بر كن و زنهار بترس از اين كه مرگ بر تو در آيد و تو از پروردگار خود گريزان و جوياى جهان باشى كه در اين صورت بدبخت مردى تو باشى . 175 استقبح من نفسك ما تستقبحه من غيرك آنچه از ديگران زشت مى شمارى از خودت نيز زشت بشمار . 176 ارض للنّاس بما ترضاه لنفسك و أخلص للهّ عملك و علمك و حبّك و بغضك و أخذك و تركك و كلامك و صمتك آنچه بر خود مى پسندى همان را بر مردم بپسند و فقط خاصّ از براى خدا بگذار ( كليّهّء امورات را از ) عملت علمت دوستيت دشمنيت گرفتنت رها كردنت گفتنت نگفتنت را . 177 اسع فى كدحك و لا تكن خازنا لغيرك سعى كن در كسب و كارت را وسيع گير ( و از اموالت بر مردم ببخش ) و فقط گنجور غير خود مباش 178 أدم ذكر الموت و ذكر ما تقدّم عليه بعد الموت و لا تتمنّ الموت إلّا به شرط وثيق همواره به ياد مرگ باش و ياد آنچه را كه در پيش دارى پس از مرگ و آرزو مكن مرگ را جز با پيمانى استوار ( يعنى با ايمنى از گرفتاريهاى ننالم ) 179 أنصف النّاس من نفسك و أهلك و خاصّتك و من لك فيه هوى و أعدل فى العدوّ و الصّديق : انصاف ده مردم را از جانب خودت و از عيالات و نزديكان و كسانت و كسى كه در او محبّتى سراغ دارى و عدل را در دوست و دشمنت بكاربند . 180 أفق أيّها السّامع من سكرتك و استيقظ من غفلتك و احتصر من عجلتك : اى شنونده از اين سرمستى به هوش آى و از اين خواب غفلت بيدار شو و از اين تندرويت بايست 181 أمسك من المال به قدر ضرورتك و قدّم الفضل اليوم فاقتك : از مال باندازهء كفايت نگه دار و زيادى را براى روز نداريت پيش فرست . 182 اعقل عقلك و أملك أمرك و جاهد